دنیا را نگه دارید تا پیاده شوم

 

نمیدانم چرا رفتی

 نمیدانم چرا

 شاید خطا کردم

 وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

 نمیدانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید

وبعد از رفتنت یه قلب دریایی ترک برداشت

 و بعد از رفتنت گنجشگی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بالهایش غرق اندوه و غربت شد

 وبعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار

 کسی حس کرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت

 کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهد مرد

وبعد از رفتنت دریا چه بغضی گرفت

 کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

 و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با غرور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمهای زیبای توام 

 برگردو ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

 وبعد از این همه  طوفان و پرسش وتردیدکسی از

 پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در÷اسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ است

و من در اوج پائیزی ترین ویرانه های یک دل یعنی غصه ای از جنس

 بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا شاید به رسم عادت پروانگیمان بازبرای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.  

/ 5 نظر / 42 بازدید
توکلی

سلام عرض شد حالتون خوبه؟؟؟ شما جواب بنده رو تو وبلاگ آقا میثم دادید البته خیلی وقت پیش من یه مدت سفر بودم,الان خوندمش یعنی به نظر شما درک صحیح تو هیچ خانواده ای نیست؟ مهم این نیست که چه جوری و چه قدر,مهم اینکه با یکی احساس خوشبختی کنی,درک صحیح اینه آقا میثمم واسه همین این حرفارو میزنه خوشبخته,شاید اعتقاد خاصی نداره به این حرفا بهش الهام میشه

توکلی

به منم سر بزنید ممنون میشم www.irani90.persianblog.ir

توکلی

در ضمن من این دوتای آخریرو پسندیدم نه این که نمیپسندم

میثم

سلام خیلی قشنگ و زیبا بود............ بهتون تبریک می گم

هدیه

[گل]salam besyar ziba bod movafagh bashid